ابو القاسم گرجى
38
ادوار اصول فقه
گشودند و تا پايان عمر امام احمد بن حنبل : چهارمين امام فقه اهل سنّت ( 241 هجرى ) و اندكى پس از آن ، راه را ادامه داده و در تكميل آن كوشيدند . پس از استقرار مذاهب چهارگانه ، در حدود آغاز قرن چهارم اين باب را سد نموده و به شيوهء تقليد گراييدند . « 1 » از اين پس كتب استدلالى ، غالبا جنبهء شرح و توضيح و يا تطبيق قواعد اصولى با فقه مذهبى خاصّ داشت و نتيجهء اجتهاد از حدود مذاهب امامان اربعه تجاوز نمىكرد . از ادلّه جز اين انتظار نداشتند كه مذهب را اثبات كند ، نه اينكه نتيجه دليل هرچه هست آن را اخذ كنند . كوتاه سخن آنكه در باب اجتهاد ، آزادى عمل نداشتند لذا در اين باب پيشرفت قابل ملاحظهيى نصيب آنان نگشت . بر خلاف شيعه كه تا مقارن همين ازمنه يعنى تا اوايل قرن چهارم ( سال 329 هجرى ) كه غيبت كبرى به وقوع پيوست به علّت دسترسى به امامان يا به نوّاب خاصّ ، خود را به اجتهاد بهمعناى وسيع نيازمند نمىديدند و پس از غيبت امام ، نياز شديد خود را به فتح اين باب احساس كردند . اوّلين كسانى كه به اين ضرورت پى برده و فقه را از صورت نقل متون روايات خارج ساخته و در حقيقت اجتهاد شيعه را پىريزى نمودند : حسن بن على بن أبى عقيل عمانى ، معروف به ابن ابى عقيل ( دانشمند قرن سوم تا اوايل چهارم ه ق ) و محمد بن احمد بن الجنيد ، معروف به اسكافى و ابن جنيد ( متوفّى به سال 381 ه ق ) بودند . ظاهرا ابن أبى عقيل در علم اصول كتابى تصنيف نكرده ولى در فقه ، كتابى بزرگ به نام « المتمسّك بحبل آل الرسول » تصنيف كرده است . « 2 » اما ابن جنيد ، كتب بسيارى تأليف كرده « 3 » كه يكى از آنها كتاب كشف التمويه و الالتباس در علم اصول است . نام اين كتاب در دورهء گذشته ذكر شده ولى چهبسا با كتب اين دوره مناسبتر است . از اين دو دانشمند در كتب فقها بهعنوان « قديمين » ياد شده است . پس از اين دو دانشمند ، ابو عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان ، معروف به شيخ مفيد ( متوفّى به سال 413 ه ق ) اجتهاد شيعه را سازمان داد . مفيد در علوم مختلف ، تصنيفات
--> ( 1 ) - ابن خلدون ، مقدّمه ص 488 چاپ چهارم ، بيروت ، دار احياء التراث العربى ؛ و صبحى محمصانى ، فلسفة التشريع فى الاسلام ، ص 24 چاپ دوم 1371 ؛ شيخ محمد خضرى بك ، تاريخ التشريع الاسلامى ، ص 278 چاپ هشتم 1387 . ( 2 ) - حاج شيخ عباس قمى ، الكنى و الالقاب ، ج 1 ، ص 194 . ( 3 ) - همان مرجع ، ج 2 ، ص 22 ، به نقل از رجال بحر العلوم .